غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

103

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

( يكون فى امتى المهدى ان قصر عمره فسبع سنين و الافثمان و الافتسع يتنعم امتى فى زمانه نعيما لم يتنعموا مثله قط البر و الفاجر يرسل السماء عليهم مدرارا و لا تدخر الارض شيئا من نباتها ) خلاصه معنى اين حديث آنست كه خواهد بود در ميان امت من مهدى اگر كوتاه باشد عمر او يعنى زمان خلافت او هفت سال خواهد بود و الا هشت سال و اگرنه نه سال و برفاهيت و تنعم خواهد بود امت من در زمان او بمثابهء كه مثل آن تنعمى هرگز هيچ نكوكارى و بدكرداريرا ميسر نشده باشد و ببارد برايشان آسمان باران و ذخيره نكند زمين چيزى از نبات را روزى ابو جعفر منصور دوانيقى از آباء خود عبد اللّه بن عباس رضى اللّه عنهما روايت كرده استكه رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم گفت كه ( لن تهلك امة انا فى اولها و عيسى بن مريم فى آخرها و المهدى فى وسطها ) يعنى هلاك نشوند امتى كه من در اول ايشان باشم و عيسى در آخر ايشان و مهدى در ميان ايشان و ابو داود ترمذى در صحيحين خود باسناد خود از عبد اللّه بن مسعود رضى اللّه عنه روايت كرده‌اند كه رسول صلى اللّه عليه و سلم گفت كه ( لو لم يبق من الدنيا الا يوم واحد يطول اللّه ذلك اليوم حتى يبعث اللّه رجلا منى او من اهل‌بيتى يواطى اسمه و اسمى اسم ابيه اسم ابى يملاء الارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا ) يعنى اگر باقى نماند از دنيا مگر يكروز هرآينه دراز گرداند ايزد تعالى آن روز را تا برانگيزد خدا مرديرا از من يا از اهل‌بيت من كه موافق باشد نام او با نام من و نام پدر او با نام پدر من و پر سازد زمين را از عدل و انصاف همچنانكه پر شده باشد از ظلم و جور و ايضا ابو داود بسند خود روايت نموده است كه امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام گفت كه رسول صلى اللّه عليه و سلم فرمود كه ( لو لم يبق من الدهر الا يوم لبعث اللّه رجلا من اهل بيتى يملاها عدلا كما ملئت جورا ) و ايضا ابو داود رحمه اللّه نقل نموده است كه ام سلمه رضى اللّه عنها گفت كه از رسول صلى اللّه عليه و سلم شنيدم كه ميگفت كه ( المهدى من عترتى من ولد فاطمة ) و زهرى از امام زين العابدين و آن جناب از پدر خود حسين بن على رضى اللّه عنهم روايت نموده است كه رسول صلى اللّه عليه و سلم سيدة النساء رضى اللّه عنهما را گفت كه مهدى از اولاد تو خواهد بود و از حذيفة بن اليمان رضى اللّه عنه منقولست كه گفت خطبه خواند از براى ما رسول خدا و ذكر كرد آنچه واقع خواهد شد و بعد از آن گفت كه اگر باقى نماند از دنيا مگر يكروز هرآينه دراز گرداند خداى تعالى آن روز را تا برانگيزد مرديرا از اولاد من كه هم‌نام من باشد پس سلمان رضى اللّه عنه برخاسته گفت يا رسول اللّه ( من اى ولدك هو قال من ولدى هذا ) و دست بر حسين رضى اللّه عنه زد و از سلمان رضى اللّه عنه نقل كنند كه گفت درآمدم بر رسول صلى اللّه عليه و سلم درحاليكه حسين رضى اللّه عنه بر ران مبارك آنحضرت نشسته بود و پيغمبر بتقبيل عينين و دهان مبارك او اشتغال مينمود و ميگفت تو سيد بن سيدى و پدر ساداتى و امام بن الامامى و پدر ائمه و تو حجت ابن حجتى و پدر نه حجتى از صلب خود كه نهم ايشان قائم خواهد بود و از جابر بن يزيد الجعفى مرويست كه گفت شنيدم از جابر بن عبد اللّه الانصارى رضى اللّه